خواجه نصير الدين الطوسي

60

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

بدل شود بتوان گفت كه آن دور و سنّت و ملّت كه نبودى و با ميان آمد عالمى باشد كه نبود و پس ببود ، و مردم اوّل در آن عالم اوّل واضع آن ملّت نو و گردانندهء آن دور و سنّت پيشين باشد و آنكه اين عالم را بشش روز آفريده‌اند و اين مثل شش روز ادوار اصحاب شرائع است هر روزى هزار سال وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ، يعنى از آدم تا بمحمّد مصطفى عليه السّلام ، و اين آن عالم است كه توان گفتن كه وقتى نبود و پس ببود ، و آنكه مردم عوام تصوّر كرده‌اند كه مردم اوّل در عالم اوّل نه آدم بود اين غلط است ، هرگز نبود كه در اين عالم مردم نبود ، آن است كه مقصود از حركات افلاك و امتزاج اركان مواليد بود ، و مقصود از مواليد نوع مردم ، از ترتيب وجود چنان اقتضا كرد كه اوّل انعقاد بود و پس نبات و پس حيوان و پس انسان زيرا كه اگر انعقاد نبودى نبات نتوانستى [ 49 ] بود و اگر انعقاد و نبات و حيوان نبودى انسان نتوانستى بود و همچنانكه هرگز نبوده كه عالم نبود كه در عالم انعقاد و نبات و حيوان نبود و نوع مردم نبود و به اين حكم نوع مردم من الأوّل الى الأبد بوده است و باشد ، و از جهت آدم و آنكه بوجهى مردم اوّل در عالم اوّل آدم بود و بوجهى نبود ، گويند بموجب تقرير حال او و عالم و مواليد كه بوقت معلوم شد كه نوع مردم هميشه در اين عالم بوده است و باشد و مردم اوّل در عالم اوّل آدم نيست ، و آنكه مردم اوّل در عالم اوّل آدم است گويم كه آن عالم ( يكى از ) ادوار عالمهاست و تبديل هر دورى بدورى تبديل عالمى بعالمى باشد ، و پس چون دورى كه عالم ديگر